سيد محمد باقر برقعى
3122
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
« شادى » بجز ترانهء غمهاى خفته نيست * در سايههاى شوق ، نهان گشت رنگ او چون خندهاى به روى سرشك نهفتهايست * زخم دل است زخمهء آواى چنگ او * * افسانههاى ، عشق فريب وجود ماست * بيهوده دل مبند به نيرنگ روزگار مهر و صفا مجوى كه غير از فسانه نيست * پاى طلب ز كاوش اين كيميا بدار * * « زيبايى » تو را كه چو گلهاى نوبهار * يكچند بوستان جهان را صفا دهد دست خزان سركش غارتگر زمان * روزى به يك اشاره به باد فنا دهد * * كس را ره « مراد » بجز راه مرگ نيست * از ساكنان صومعه و مسجد و كنشت از نامراد و كامروا ، شاد يا غمين * پايان يكيست در شب تاريك سرنوشت * * بيدار شو كه تكيهگه سستپايهايست * اين سايبان كه بستر نقش وجود توست اين قطرههاى تلخ كه در جام لالههاست * شهد شرنگ ميكدهء هست و بود توست * * بيدار شو كه گر سر سنگين مست تو * بر لالهها فتد همه از دست مىروند در زير بار سخت و گران تو ناگهان * از پا فتاده از گذر هست مىروند * * هرچند عاقبت دوسه روزى چو بگذرد * بار گران عمر بر آن تكيه مىزند دست سياه رهزن ايّام بىشكيب * بر ساغر خيال و هوس پنجه افكند * * مىخواهم اين پيام بر او بازگو كنم * دل مىزند نهيب كه خاموش و لال باش بگذار خواب ناز به چشمش گذر كند * يكلحظه شاد همره او با محال باش * * دلبستگى به عمر ، بجز با خيال نيست * خوش عالميست عالم رؤيا و آرزو خارى كه چشم باز مرا رنجه مىدهد * در خواب چون گليست پر از لطف و رنگ و بو * *